۱۳۹۲ تیر ۱۸, سه‌شنبه

قاضی کبیر، سگِ هار جهادی را بشناسید! (بخش اول)


نویسنده: محبوب درقدی
نایب جمعه خان(پدر قاضی کبیر) آدم عیاش و بی بند و باری در ولسوالی درقدِ ولایت تخار بود. وی که زنهای زیادی داشت، مادر قاضی کبیر را که بیوه و از یک خانواده­ی باجوری مهاجر شده در تخار بود، به عقد خود در آورد. اما نایب جمعه خان نسبت به این زن بی علاقه شد و مادر قاضی کبیر با فردی به نام شیخ احمد که ساربان نایب جمعه خان بود رابطه جنسی برقرار کرد و به گفته­ی یک شاهد عینی، از همین زن فرزندی پیدا شد که نامش را محمدکبیر گذاشتند. به این ترتیب پدر اصلی محمد کبیر همان ساربان شیخ احمد میباشد که در حال حاضر باغبان قاضی کبیر است. خلاصه، قاضی کبیر در ولسوالی رستاق ولایت تخار شامل مکتب میشود و به گفته­ی همصنفی هایش، در بحبوحه­ی جوانی هم اخلاق ضعیفی داشت و دوره­ی مکتب وی نیز یک دوره ننگین است. قاضی کبیر برای ختم دوره­ی لیسه شامل مکتب حبیبیه­ی کابل میشود اما پس از  فراغت از این مکتب نمیتواند تحصیلات خود را تکمیل کند.
پس از کودتای ثور، قاضی کبیر به خانه­ی پدر ظاهری اش(نایب جمعه خان) به درقد می رود، اما نایب جمعه خان دیگر از کش و فش دوران ظاهر شاه افتاده و در فقر و تنگ دستی به سر می برد. همسایه های وی میگویند، قاضی کبیر برای رفع مشکلات اقتصادی پدرش بزغاله یی را از کسی نسیه گرفته و می کشد. چون حیوانی برای بارکشی نداشته، بوجی گوشت در پشت قریه به قریه گوشت فروشی میکرده است. در زمان خلقی ها یک مامور دولت خواهر قاضی کبیر را در بدل سه صد افغانی به نکاح خود میگیرد و با روی کارآمدن ببرک کارمل، قاضی کبیر بر شوهر خواهرش حمله می کند، اما خواهر وی در این حمله کشته میشود و شوهر خواهر قاضی کبیر زخمی شده و پرچمی ها وی را برای تداوی به شوروی می برند. در نتیجه شوهر خواهر قاضی کبیر صحت یاب میگردد و قاضی کبیر به جرم قتل خواهر به زندان میرود؛ ولی پس از مدتی طی یک سازش با پرچمی ها از زندان فرار می کند و به جبهه­ی جنگ های خودجوش علیه روسها می پیوندد.
قاضی کبیر از طریق جمعیتی های صمد پاچا به پاکستان میرود و از این طریق با احمد شاه مسعود، سگ جهادی دیگر رابطه میگیرد. پس از چندی، مناسبات قاضی کبیر با مسعود خراب میشود و در دشت قلعه، یکی از ولسوالی دیگر تخار، همراه با انجنیر نسبی به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، جنایتکار بنیادگرا پناه میبرد و حزب اسلامی پایگاه قاضی کبیر را در ولسوالی های اشکمش و چاه آب(مربوط به ولایت تخار) تعیین میکند. قاضی کبیر تا زمان سقوط رژیم نجیب گاو با حزب اسلامی همکاری داشت.
چون حزب اسلامی با خلقی ها، افغان ملتی ها و نجیب در ساخت و پاخت بود و مسعود هم با سازمان جاسوسی شوروی پیشین(کی جی بی) رابطه داشت، مسعود با پشتیبانی شوروی در سمت شمال پایگاه خود را محکم تر کرد. وی که در توطیه سازی دست بالایی داشت، با یک تیر به اصطلاح عوام دو فاخته زد. یعنی در یک توطیه­ی منطقه­یی هم جمعیتی های سرسخت از قبیل ملا عبدالودود را که تاجیک بود و هم سید جمال و برادرهایش را که هزاره بودند و عضو حزب اسلامی، از میان برداشت و این حزب را در شمالشرق تضعیف کرد.
بعد از سقوط دولت نجیب در ولسوالی های ماورای کوکچه، قاضی کبیر دوباره به یار دیرین خود یعنی احمدشاه مسعود پیوست. در اثر توطیه­ی این دو روباه مکار، برخی قوماندان های جنایتکار جهادی از جمله ملا نادر رستاقی و انجنیر بشیر چاه آبی که از اعضای مهم حزب اسلامی بودند نیز کشته شدند.
افزون بر این ها، مسعود و قاضی کبیر در یک توطیه­ی دیگر، شماری از قوماندان ها از جمله جلیل، عبدالرشید تاتار، ملا عبدالرسول و صمد پاچا را توسط امیر چوغه از میان بردند و جسدهای شان را در روی سرک عمومی به آتش کشیدند.


ادامه دارد



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر