۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

قاضی کبیر، سگِ هار جهادی را بشناسید! (بخش دوم)


نویسنده: محبوب درقدی
خلاصه، قاضی کبیر رقبای سیاسی خود را چه از طریق خود و چه از طریق مسعود از بین برد.
قاضی کبیر بعد از شکست طالبان در افغانستان با کرزی پیمان بست، والی تخار شد، بعد سناتور و حالا هم عضو ولسی جرگه ی دولت پوشالی کابل است و در عین حال حزب "عدالت" را نیز دارد!! مسخره تر از این نمیشود که فرد جانی و سفاک مانند قاضی کبیر که در بی عدالتی و جنایت در شمالشرق نام دارد، حزب "عدالت" بسازد و به مردم درس عدالت دوستی بدهد. در این جا چند مثال از جنایت و بی عدالتی این سگ هار جهادی را میخوانیم:
1-                قاضی کبیر در زمان ربانی، هزاران جریب زمین را به طرفداران خود در ولسوالی های درقد و ینگی قلعه توزیع کرد. در حالیکه هزاران خانواده در منطقه جای نشیمن ندارند، قاضی کبیر، حدود یکصد و هشتاد هزار جریب زمین دولتی(به اساس بررسی های هیاتی از کابل) را غصب کرده است. در ضمن به بسیاری از طرفداران و قوماندان های زیردست خود از جمله حاجی محمدعلی در خواجه حافظ و مولوی خندان زمین داده و در شهر خواجه بهاءالدین به آنها حویلی، سرای و دوکان توزیع کرده است.
2-                ترور پهلوان جمال(حوتِ 1369): پهلوان جمال که در جوانمردی و شجاعت نام داشت، در روستای لاله میدان ولسوالی درقد زندگی میکرد، اما قاضی کبیر از وجود وی احساس خطر کرده بود و به همین دلیل یکی از چوچه سگانش به نام قوماندان جهانگیر را دستور داد تا جمال را همراه با اعضای خانواده اش ترور کند. عبدالصمد(پدر جمال)، زهره(مادر جمال)، عبدالرووف(برادر جمال که 17سال داشت)، لیلا(خواهر جمال که 14ساله بود) و صیف الله(خواهر زاده جمال) همراه با پهلوان جمال یکجا کشته میشوند. عبدالواحد، برادر کلان جمال در این رویداد شدیداً زخمی و دو پایش قطع شد. وی فعلاً زنده است. از پهلوان جمال دو خانم به نامهای قمرگل(دختر ایشان بابا از قریه ی لاله میدان ولسوالی درقد) و گل غوتی(دختر احمد بای از قریه ی خواجه حافظ ولسوالی ینگی قلعه) باقی مانده است. خانم گل غوتی را درست چند روز بعد از ترور شوهرش، قوماندان جهانگیر جبراً به عقد خود در آورد و خانم قمرگل را هم قومندان همت علی از قریه ی لاله میدان ولسوالی درقد اجباراً نکاح کرد. اما خانم قمرگل پیش از مراسم عقد با شجاعت تمام در حضور مردم میگوید:"همت علی یک جنایتکار است. من با قاتل شوهر و اعضای خانواده ام ازدواج نمی کنم." اما قاضی کبیر بعد از نکاح اجباری همت علی جنایت پیشه با قمرگل، به افراد مسلح خود دستور میدهد تا وی را جبراً به خانه ی همت علی ببرند، ولی قمرگل با فریاد و فغان مقاومت می کند و افراد مسلح وی را کشان کشان به روی زمین، در حالیکه لباس هایش پاره شده بود و بدن نیمه برهنه اش را مردم می دیدند، به خانه ی همت علی می برند.
این برخورد جنایت کارانه ی قاضی کبیر با قمرگل احساسات مردم را برانگیخت و آنان را وادار کرد تا بر قاضی کبیر و سگانش حمله ور شوند، اما در این هنگام یک آخوند بی وجدان و کاسه لیس به نام مولوی معراج الدین(وی اصلاً از ولایت بدخشان میباشد و فعلاً در قریه ی پشقاق ولسوالی درقد زندگی میکند. او از اعضای حزب "عدالت" قاضی کبیر است.)، فوراً از جا بلند میشود و میگوید:"های مردم! بدانید که اعضای خانواده ی جمال همه اسیر و برده اند و بنابر این از نگاه شریعت هیچ گونه حقی ندارند و صدایشان قابل شنیدن نیست."
وی به مردم هشدار میدهد که دفاع از یک خانواده ی "اسیر و برده"، "خلاف شرع دین اسلام" است و خداوند متخلفان را مجازات میکند.
مردم از این حکم مولوی در تعجب مانده بخود میگفتند، این دلالان شریعت بجای اینکه جنایتکاران و قاتلان را محکوم کنند، در کنار آنان می ایستند و علیه مظلومان و ستم دیدگان فتوا صادر می کنند. مردم جز نفرت و انزجار نسبت به این جنایت، کاری نتوانستند انجام دهند، زیرا قاضی کبیر به افراد مسلح اش دستور داد که هر کس اعتراضی کرد با مرمی بزنند.  
قاضی کبیر، قوماندان جهانگیر، قوماندان همت علی و مولوی معراج الدین همه به زندگی ننگین خود ادامه میدهند، اما روزی فرا خواهد رسید که این جنایتکاران به جزای شان برسند و انتقام خون پهلوان جمال، اعضای خانواده اش و جفاهایی که در حق زنان وی شد، گرفته شود.


ادامه دارد 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر